پرسش های ارزشيابی ابتدايي و پايانی (پيش آزمون/ پس آزمون يا Pretest/Posttest)

1-    در مکانيسم هاي عملياتي منشور اتاوا به عنوان اساس ديدگاه ارتقاي سلامت، کدام مورد نيست؟

الف- خود مراقبتی به جای سيستم ارائه خدمات بهداشتي درماني

ب- ايجاد محيط هاي حامي سلامت

ج- تقويت اقدامات جامعه در زمينه سلامت

د- توسعه مهارت هاي فردي در جامعه

2- کداميک از الگوهای زير از جمله الگوهای برنامه ريزی محسوب نمی شوند؟

الف- الگوی پرسيد/پروسيد (PRECEDE/PROCEED)

ب- الگوی بازاريابی اجتماعی (Social Marketing)

ج- نظريه رفتار برنامه ريزی شده (Theory of Planned Behavior)

د- الف و ب

3- کداميک از الگوهای زير در گروه الگوهای تغيير رفتاری قرار نمی گيرد؟

الف- الگوی باور سلامتی (HBM)

ب- الگوی پرسيد- پروسيد (PRECEDE/PROCEED)

ج-   نظريه عمل استدلالی(Theory of Reasoned Action)

د- الگوی فرانظريه ای (TTM)

4- جديدترين سازه اضافه شده به ترکيب الگوی باور سلامتی (HBM) کدام است؟

الف- تهديد درک شده

ب- راهنماها برای عمل

ج- خودکارآمدی

د- متغيرهای زمينه ای

5- کدام سازه بين دو نظريه عمل استدلالی و رفتار برنامه ريزی شده مشترک نيست؟

الف- نگرش نسبت به رفتار مورد نظر

ب- هنجارهای ذهنی

ج- کنترل درک شده

د- خودکارآمدی

6- در شرايطی که فرد کنترل ارادي کامل روي رفتار خود دارد و همه شرايط مربوط به رفتار در اختيار اوست، کدام نظريه زير برای مداخله انتخاب می شود؟

الف- نظريه رفتار برنامه ريزی شده

ب- نظريه عمل استدلالی

ج- هر دو نظريه در اين شرايط قابل استفاده هستند

د- در اين موارد بايد به سراغ الگوهای برنامه ريزی رفت

7- در الگوی فرانظريه ای (TTM)، فردی که برای تغيير رفتار خود گام هايي برداشته است در کدام مرحله تغيير قرار دارد؟

الف- پيش انديشه

ب- انديشه

ج- آمادگی

د- عمل

8- در الگوی فرانظريه ای (TTM)، فردی که سابقه قبلی انجام رفتار مورد نظر را به مدت 24 ساعت داشته است در کدام مرحله تغيير قرار دارد؟

الف- پيش انديشه

ب- انديشه

ج- آمادگی

د- عمل

9- در کدام مرحله تغيير رفتاری، وسوسه در بالاترين سطح و خودکارآمدی در پايين ترين سطح است؟

الف- پيش انديشه

ب- انديشه

ج- آمادگی

د- عمل

10-راه حل های سال جديد (New Year’s Resolution)، از جمله کدام فرايندهای تغيير در الگوی TTM است؟

الف- ارزيابی مجدد خود (Self Reevaluation)

ب- ارزيابی مجدد محيط (Environmental Reevaluation)

ج- آزادسازی خود (Self Liberation)

د- روابط کمک کننده (Helping Relationships)

 


اصطلاحات و مفاهيم پايه در آموزش سلامت مبتنی بر نظريه و الگو

آموزش (Education) را فرآيندی هدفمند براي تسهيل يادگيري می دانند که در طی آن تجربياتي که بر شيوه درک مردم در ارتباط با محيط هاي اجتماعي، فرهنگي و فيزيکي خود تاثير مي گذارد، منتقل می شود.

آموزش سلامت (Health Education) ترکيبی از تجربيات يادگيری است که طراحی می شوند تا از طريق تعامل بين آموزش دهندگان و فراگيران، فرصت هاي يادگيري درباره سلامت را فراهم مي کند تا عمل آگاهانه منجر به سلامت در افراد، گروه ها و جوامع تسهيل شود. اين فرآيند يادگيري مي تواند مردم را براي تصميم گيري آگاهانه و تغيير داوطلبانه شرايط يا اصلاح رفتار براي افزايش سلامت توانمند سازد.

هدف آموزش سلامت را می توان ارتقاي سواد سلامتي، اتخاذ رفتار سالم توسط افراد، گروه ها و جوامع و گسترش فرهنگ سلامت در سطح جامعه دانست.

سواد سلامت (Health Literacy): مجموعه مهارت ها و قابليت هايي که مردم در طول زندگی خود کسب می کنند تا بتوانند برای تصميم گيری های آگاهانه، کاستن از خطرات سلامت و افزايش کيفيت زندگی، اطلاعات سلامت را جستجو و دريافت کنند، درک نمايند، ارزيابی کنند و به کار بگيرند.

ارتقای سلامت (Health Promotion): ترکيب برنامه ريزی شده ای است از مکانيسم های آموزشی، سياستگزاری، محيطی، قانونی يا سازمانی حمايت کننده از عملکردها و وضعيت هايي که افراد، گروه ها و جوامع را به سوی سلامت هدايت می کند. در سال 1986 و در شهر اتاوا مکانيسم هايي برای عملياتی کردن ارتقای سلامت در سطح جهان پيشنهاد شد که به منشور اتاوا (Ottawa Charter) معروف شد. محورهای اصلی اين منشور را سياست هاي عمومي مرتبط با سلامت، ايجاد محيط هاي حامي سلامت، تقويت اقدامات جامعه در زمينه سلامت، توسعه مهارت هاي فردي و بازنگري در نظام ارائه خدمات سلامت تشکيل می دهد.

آموزش دهنده سلامت (Health Educator): فردي است که مهارت های تخصصي را برای استفاده از راهبردها و روش هاي مناسب آموزشي در جهت تسهيل تدوين سياست ها، مداخلات و نظام های هدايت کننده به سمت سلامت افراد، گروه ها و جوامع، کسب کرده است. اهم وظايف آموزش دهندگان سلامت عبارتست از:

  1. برقراري ارتباط بين سلامت و نيازهاي سلامت جامعه با مفاهيم و منابع آموزش سلامت
  2. ايفاي نقش به عنوان فرد مرجع فرآيندهاي آموزش سلامت
  3. سنجش نياز هاي افراد و جامعه براي آموزش سلامت
  4. طراحي برنامه هاي آموزش سلامت موثر
  5. شرکت در اجراي برنامه هاي آموزش سلامت
  6. ارزيابي اثربخشي برنامه هاي آموزش سلامت
  7. هماهنگي براي تهيه خدمات و محصولات آموزش سلامت

رفتارهای مخاطره آميز (Risk Behaviors): رفتارها، عادات يا اعمالي که افراد را در معرض خطر بيماري يا مشکلات مرتبط با سلامت قرار مي دهند. از نمونه هاي اطن رفتارها می توان به کشيدن سيگار، رفتار جنسي غير ايمن، تغذيه نامناسب، رفتارهاي خطرناک رانندگي، خشونت خانگي، کمبود تحرک بدنی و استفاده از مواد مخدر، اشاره کرد. برای مطالعه رفتار در حوزه سلامت با هدف اصلاح رفتارهای مخاطره آميز و تقويت رفتارهای سالم، نياز به چارچوب های علمی تجربه شده داريم که با عنوان عنوان نظريه و الگوها شناخته می شوند.

نظريه (Theory): مجموعه اي از مفاهيم، تعاريف و فرضيه ها که با مشخص کردن ارتباط بين متغيرها، نگاهي نظام مند به وقايع و موقعيت ها دارد تا وقايع را توضيح دهد و پيشگويي کند.  درواقع نقش نظريه بازکردن کلاف پيچيده پديده ها و ساده کردن آنهاست تا درک پيچيدگي هاي طبيعت براي انسان ساده شود. نظريه ها، فرآيندها با هدف يادگيري اصولي توضيح می دهند.

الگو (Model): توصيف هاي کلي و فرضيه اي هستند که اغلب بر اساس يک شباهت در کنار هم قرار مي گيرند و براي تحليل يا توضيح پديده ای به کار مي روند. الگوها بيشتر به ارائه و معرفي فرآيندها می پردازند و معمولا به صورت گرافيکي نمايش داده مي شوند.

در الگوها و نظريه ها سه محور اصلی مورد توجه قرار می گيرد: عوامل اصلي که پديده مورد نظر را تحت تاثير قرار می دهند، ارتباط بين اين عوامل و موقعيت هايي که در آنها چنين ارتباطاتي رخ مي دهد.

دلايل استفاده از نظريه ها و الگوهای مطالعه رفتار در حوزه سلامت:

  1. اثبات اثر بخشي برنامه و ارائه مستندات برای آن
  2. امکان درك بهتر و عميق تر رفتار با کمک آنها و ترسيم چارچوب مفهومي علمي براي مطالعه تغيير رفتار
  3. جلوگيري از بروز انحراف در طراحي و اجراي برنامه آموزشي
  4. تدوين و ترسيم اهداف پژوهشي/ آموزشي دقيق و كاربردي
  5. مکان انتشار دستاوردهاي مطالعه در مجلات و منابع معتبر

يک نکته مهم: بسياری از پژوهش های طراحی و اجرا شده در حوزه آموزش سلامت براساس الگوی دانش/ نگرش/ عملکرد (Knowledge, Attitude, Practice: KAP) است.اين الگو به دلايلی نمی تواند ابزار خوبی برای مطالعه رفتار در حوزه سلامت باشد. از طرفی رفتار پديده اي است پيچيده که به نظر نمی رسد اين چارچوب برای توضيح و پيشگويي آن کافی باشد. به عبارت ديگر، تغيير در دانش، الزاما و به سادگي اصلاح نگرش و رفتار را به دنبال نخواهد داشت.از طرف ديگر، عوامل مياني و واسطه اي در فرآيند تغيير رفتار مؤثر هستند که در اين الگو مورد توجه قرار نمی گيرند.

مفهوم (Concept): اجزاي اصلي و سازنده يک نظريه يا الگو که خمير اصلی شکل دهنده آنهاست. مفاهيم قابل اندازه گيری نيستند.

سازه (Construct): وقتیمفاهيم يک نظريه و الگو گسترش يابد و شکل ساده تری به خود بگيرد تا براي استفاده در يک نظريه يا الگوي خاص به کار روند، به آن سازه گفته می شود. سازه ها در واقع مفاهيم سنتز شده يک نظريه يا الگو هستند.

متغير (Variable): شکل عملي سازه هاي يک نظريه يا الگو که قابل اندازه گيري است و در طي ارزيابي يک برنامه مبتنی بر نظريه و الگو مورد سنجش قرار مي گيرند.

اساس دسته بندی نظريه ها و الگوها در منابع و ديدگاه صاحبنظران مختلف، متفاوت است. دو نوع دسته بندی زير، نمونه هايي هستند که بيشتر مورد استفاده قرار می گيرند:

1-     دسته بندی براساس کارکرد الگوها و نظريه ها:

  • الگوهای برنامه ريزی (Planning Models): که براي برنامه ريزي، اجرا و ارزشيابي برنامه هاي ارتقاي سلامت به کار می روند. پرسيد- پروسيد و بازاريابی اجتماعی، از دسته اين نوع الگوها هستند.
  • الگوهای تغيير رفتار (Behavior Change Models): که ارتباط عليتي بين فرآيندهاي موثر بر رفتار را مشخص مي کنند. الگوهايي مانند الگوی باور سلامتی (HBM)، نظريه عمل استدلالی/ رفتار برنامه ريزی شده (TRA/TPB) و الگوی فرانظريه ای (TTM) از اين گروه به شمار می روند.

 

2-     دسته بندی براساس سطح مخاطب:

  • الگوهای فردی (Personal) که برای بررسی رفتارها در سطوح فردی به کار می روند. از نمونه های آن می توان به HBM, TRA/TPB, TTM اشاره کرد.
  • الگوهای بين فردی (Interpersonal) که رفتارهای مرتبط با بيش از يک نفر را بررسی می کنند. نظريه شناختی اجتماعی (Social Cognitive Theory) و حمايت ها و شبکه های اجتماعی (Social Supports and Social Networks) از اين دسته هستند.
  • الگوهای سازمانی و اجتماعی (Organizational and Social Models) که به تغيير رفتار در سطح اجتماع می پردازند و نمونه آن نظريه انتشار نوآوری (Diffusion of Innovation) است.

 

 

الگوی باور سلامتی (Health Belief Model)

اين الگو در سال هاي دهه 1950 توسط گروهي از روان شناسان برای توضيح اين موضوع كه ”چرا برخي از مردم از خدمات بهداشتي استفاده مي كنند و گروهي ديگر استفاده نمي كنند؟“ مطرح شد. روزن استاك که به دنبال دلايل استقبال کم مردم از برنامه هاي تشخيصي و پيشگيري بود، در سال 1966 اين الگو را توسعه داد و

در سال 1974 بكر و ميمن در بررسي های خود در زمينه رفتار مردم در پاسخ به بيماري ها و رژيم هاي غذايي اين الگو را تكميل كردند.

فرضيه طراحان الگو اين بود که رفتار سلامتي مردم تحت تاثير اين عوامل قرار مي گيرد:

  1. ميزان ترس آنها از موضوع (که به آن نام تهديد درک شده داده بودند)
  2. کاهش ترس مورد نظر در اثر انجام رفتار هدف
  3. موانع روان شناختي که بر سر راه انجام رفتار قرار دارد (منافع خالص)

اين الگو يكي ازكاربردي ترين الگوهايي است كه آموزش دهندگان سلامت ازآن استفاده مي كنند تا رفتارهاي سلامت را بر اساس الگوهاي ادراك و باور فردي توضيح دهند و پيش بيني کنند.

سازه های الگوی باور سلامت عبارتند از:

  1. 1.      حساسيت درك شده (Perceived Susceptibility) : عقيده يک فرد نسبت به برخورداري از شانس کسب يک وضعيت که می توان آن را درک ذهني خطر توسط فرد دانست. شخص در اثر اين باور خود را در معرض خطر مورد نظر می داند.
  2. 2.      شدت درك شده (Perceived Severity) : عقيده يک فرد نسبت به اين که وضعيت مورد نظر تا چه حد براي او جدي است. می توان آن را درک ذهني فرد از شدت خطر دانست. شخص در اثر اين باور، جدی بودن خطر را درک می کند.

به مجموع دو سازه حساسيت و شدت درک شده را تهيد درک شده (Perceived Threat) هم می گويند.

  1. 3.      موانع درك شده Barriers)(Perceived: عقيده فرد نسبت به هزينه هاي محسوس و نامحسوس (مانند موانع روان شناختي) رفتار توصيه شده. شخص در اثر اين باور درک می کند که برای انجام رفتار هدف با چه موانعی روبرو خواهد بود.
  2. 4.      منافع درك شده(Perceived Benefits) : عقيده فرد نسبت به تاثير رفتار توصيه شده براي کاهش خطر يا شدت اثر آن. اين باور در فرد او را به فوايد انجام رفتار هدف معتقد می کند.
  3. 5.      راهنماها براي عمل(Cues to Action) : برخی از رويدادها که می توانند درونی (در درون خود فرد) يا بيرونی (ناشی از محيط خارج از وجود فرد) باشند و فرد را به انجام رفتار هدف وادارد يا در او آمادگي براي رفتار را ايجاد کند. مشاهده علائم مرتبط با يک بيماری در بدن و يا توصيه پزشک معالج يا کادر بهداشتی درمانی برای انجام يک رفتار سالم يا پرهيز از يک رفتار مخاطره آميز، راهنماهايي برای عمل به شمار می روند.
  4. 6.      خود کارآمدي(Self-Efficacy): اطمينانی که فرد به توانايي هاي خود براي انجام موفقيت آميز يک رفتار دارد و حاصل باور فرد به توانايي خود براي انجام آن رفتار خاص است. اين سازه به وضعيت دروني فرد مانند استعداد يا توانايي انجام يک وظيفه يا رفتار مطلوب، برمی گردد.
  5. 7.      متغيرهای زمينه ای: علاوه بر سازه های فوق، متغيرهاي دموگرافيک، روان شناختي، اجتماعي و ساختاري نيز وجود دارند که ممکن است بر روي درک فرد و به صورت غير مستقيم بر روي رفتار او تاثير بگذارد. سن، جنس، سطح درآمد، تحصيلات، آموزش هاي ديده شده، محل سکونت، فرهنگ جامعه و ... به طور غيرمستقيم بر روي ساير سازه هاي الگو اثر مي گذارد.

 

مطالعاتی که قرار است با استفاده از الگوی باور سلامتی طراحی و اجرا شوند، می توانند در دو دسته مطالعات توصيفي (اندازه گيری سازه های الگو) و مداخله اي (طراحی و اجرای مداخله رفتاری براساس نتايج حاصل از تحليل سازه های اندازه گيری شده) قرار بگيرند. اندازه گيري سازه های الگو در مداخلات آموزش سلامت مبتنی بر نظريه و الگو، يکي از مشکل ترين و البته مهمترين بخش هاست. برای اين کار لازم است از پرسشنامه های استاندارد .و آزمون شده که روايي و پايايي آنها اثبات شده است استفاده کنيم و در صورت فقدان چنين نوع ابزارهايي، بايد اين پرسشنامه ها را طراحی کرد.

با استفاده از ابزارهای سنجش سازه های الگو، و بررسی ارتباط هر يک با رفتار مورد نظر به عنوان متغير وابسته و تعيين قدرت پيشگويي کنندگی هر سازه، مداخله طراحی و اجرا خواهد شد و نتايج بعد از مداخله استخراج و تحليل می شوند و نتيجه گيری نهايي درباره تاثير مداخله انجام خواهد شد.

در طی بررسی های مختلف مشخص شده است که:

1-       در موقعيت هايي که ميزان تهديد درک شده بالا است، تاثير راهنماها براي عمل بيشتر خواهد بود.

2-      وقتي ميزان تهديد درک شده بالاست، در مقايسه با وقتي که تهديد درک شده پايين باشد، منافع و موانع درک شده پيشگويي کننده هاي قوي تري خواهند بود.

3-      در يک وضعيت شدت درک شده بالا، حساسيت درک شده مي تواند پيشگويي کننده قوی باشد.

با وجود کاربرد زياد الگوی باور سلامت و قدمت آن در مقايسه با ساير الگوها و نظريه ها دو نقطه ضعف عمده در آن وجود دارد که در زمان استفاده از آن بايد مدنظر قرار گيرد:

  1. با وجود پژوهش های بسيار در حوزه روانشناسي اجتماعي، اين که ايجاد باور هميشه قبل از تغيير رفتار بروز می کند، اثبات نشده است و ممکن است شکل گيري يک باور بعد از يک تغيير رفتار رخ دهد.
  2. باورهاي سلامت ممکن است با ساير باورها و نگرش های که مي توانند بر روي رفتار تاثير بگذارند، رقابت مي کند.

 

کار گروهی 1

در گروه خود يکی از مشکل رفتاری در حوزه سلامت که بيشتر جنبه فردی دارد را تعيين کنيد. می خواهيد مداخله آموزشي مبتنی بر الگوي باور سلامتی برای برخورد با اين مشکل طراحی کنيد. درباره نحوه استفاده از الگو و ويژگی طرح مداخله ای شما در مقايسه با الگوهای آموزش سنتی بحث کنيد.

اگر بخواهيد پيش نويس پرسشنامه سنجش سازه های الگو را طرح کنيد، برای اندازه گيری سازه های زير چه پرسش هايي طرح می کنيد و چگونه پاسخ ها را اندازه می گيريد؟

  • حساست درک شده
  • شدت درک شده
  • منافع درک شده
  • موانع درک شده
  • خود- کارآمدي
  • اشاره ها براي عمل

 

 

 

نظريه عمل استدلالی/ رفتار برنامه ريزی شده

 (Theory of Reasoned Action/ Theory of Planned Behavior: TRA/TPB)

اين دو نظريه به خاطر وجود ارتباط نزديک با هم، در منابع علمی تحت يک عنوان مورد بحث قرار می گيرند.

 

الف) نظريه عمل استدلالي (Theory of Reasoned Action)

اين نظريه در سال 1967 توسط فيش بين و با هدف تعيين رابطه بين باورها، نگرش ها، قصد رفتاري و رفتار معرفی شد و در آن عوامل شناختي تعيين کننده انگيزه براي انجام رفتار مورد بررسی قرار گرفت.

قصد رفتاری (Behavior Intention): از ديدگاه طراحان اين نظريه، مهمترين عامل تعيين کننده رفتار در يک فرد، قصد رفتاري اوست و قصد رفتاری چنين تعريف می شود: . احتمال آن که شخصي تصميم بگيرد که رفتار مشخصی را انجام دهد. براي تعيين اين که آيا فرد تصميم دارد که رفتاری را انجام دهد، مي توان به آساني از او سئوال کرد. از ديدگاه فيش بين و همکارانش ميزان اين احتمال، به دو عامل اصلی نگرش فرد به رفتار و هنجارهاي ذهني او بستگي دارد. به عبارت ديگر، اين نظريه فرض را وجود رابطه عليتي بين نگرش و هنجارهاي ذهني فرد با قصد رفتاری می دانند.

قصد رفتاري فرد به نگرش او نسبت به رفتار و هنجارهاي ذهني مرتبط با آن رفتار بستگي دارد.

نگرش نسبت به رفتار (Attitude toward Behavior): نگرش را واکنش ها يا مواضع ارزيابي کننده موافق يا مخالف نسبت به يک موقعيت، يک فرد يا يک گروه می دانند که به شکل احساسات، باورها، و حتی رفتار فرد نشان داده مي شود. بين نگرش نسبت به يک مشکل سلامتی و نگرش نسبت به رفتار مرتبط با آن تفاوت وجود دارد. چه بسا فردی که نسبت به بيماري فشار خون بالا نگرش مطلوبی دارد ولی نگرش او نسبت به مصرف به موقع داروهای کنترل فشار خون چندان مطلوب نباشد.

نگرش با باورهاي فرد در مورد پيامدهاي آن رفتار مرتبط است. به عبارت ديگر وقتي فردي باور دارد که رفتاري پيامدهاي ارزشمندي براي او خواهد داشت، نگرش مثبتي نسبت به آن رفتار خواهد داشت و برعکس.  

هنجارهاي ذهني (Subjective Norms): حاصل باورهاي هنجاري است که در آن تاييد يا رد رفتار مورد نظر توسط افراد مرجع جامعه مطرح است.

مطالعاتی که قرار است با استفاده از نظريه عمل استدلالی طراحی و اجرا شوند، می توانند در دو دسته مطالعات توصيفي (اندازه گيری سازه های الگو) و مداخله اي (طراحی و اجرای مداخله رفتاری براساس نتايج حاصل از تحليل سازه های اندازه گيری شده) قرار بگيرند. اندازه گيري سازه های الگو در مداخلات آموزش سلامت مبتنی بر نظريه و الگو، يکي از مشکل ترين و البته مهمترين بخش هاست. برای اين کار لازم است از پرسشنامه های استاندارد .و آزمون شده که روايي و پايايي آنها اثبات شده است استفاده کنيم و در صورت فقدان چنين نوع ابزارهايي، بايد اين پرسشنامه ها را طراحی کرد.

با استفاده از ابزارهای سنجش سازه های الگو، و بررسی ارتباط هر يک با رفتار مورد نظر به عنوان متغير وابسته و تعيين قدرت پيشگويي کنندگی هر سازه، مداخله طراحی و اجرا خواهد شد و نتايج بعد از مداخله استخراج و تحليل می شوند و نتيجه گيری نهايي درباره تاثير مداخله انجام خواهد شد.

در اين الگو اندازه گيري سازه ها، با دو روش امکان پذير است:

  • اندازه گيري مستقيم سازه ها: پرسشنامه حاوی سئوالاتی است که با هدف ارزيابي کلي مخاطب از وضعيت دو سازه نگرش و هنجارهای ذهنی طرح شده اند. در اندازه گيری مستقيم سازه نگرش نسبت به رفتار، ارزيابي کلي رفتار از ديدگاه فرد با مقياس هاي معنايي مانند "خوب و بد" و استفاده از طيف امتيازدهی انجام مي شود و اندازه گيری سازه هنجارهای ذهنی، با تعيين باور افراد درباره اين موضوع که بيشتر مردم رفتار مورد نظر را تائيد يا رد مي کنند با استفاده از طيف دو قطبي "موافقم و مخالفم"، قابل انجام خواهد بود.
  • اندازه گيري غير مستقيم سازه ها: در اين نوع اندازه گيری به ارزيابي اجزاي تشکيل دهنده هر سازه پرداخته می شود. در زير جزييات مربوط به اين نوع اندازه گيری بيان شده است.

در اندازه گيری غيرمستقيم سازه نگرش نسبت به رفتار، دو جزء مجزا سنجيده می شود:

  1. رفتار به نتايج مورد نظر فرد منجر می شود: استفاده از طيف "احتمال دارد، احتمال ندارد" يا "موافقم، .مخالفم" و تعيين امتياز هفت درجه ای 3- تا 3+
  2. ارزش نتايج فوق براي فرد: استفاده از طيف "خوب و.بد" و تعيين امتياز هفت درجه ای 3- تا 3+

در اندازه گيری غيرمستقيم سازه هنجارهای ذهنی نيز دو جزء مجزا سنجيده می شود:

  1. تاييد رفتار توسط فرد مرجع: استفاده از طيف "موافقم و مخالفم" و امتياز هفت درجه ای 3- تا 3+
  2. انگيزه براي اطاعت از فرد مرجع و انجام رفتار براساس نظر مرجع: استفاده از طيف "احتمال دارد، .احتمال ندارد و تعيين امتياز هفت درجه ای 1 تا 7

 

ب) نظريه رفتار برنامه ريزی شده (Theory of Planned Behavior)

در شرايطی که فرد کنترل ارادي کاملی روي رفتار خود داشته باشد و همه شرايط مربوط به رفتار در اختيار او باشد، نظريه عمل استدلالی کاربرد دارد ولی در مواردی که ميزان کنترل ارادي بر يک رفتار کم می شود و فرد با وجود داشتن قصد رفتار، نتواند آن رفتار را انجام دهد، کاربرد اين الگو چندان زياد نيست. در اينجاست که ميزان کنترل فرد بر شرايط انجام رفتار مهم خواهد بود. در اين موارد آساني يا مشکلي انجام يک رفتار بر روي قصد آن رفتار نيز تاثير خواهد گذاشت.

آيژن و همکارانش با مشاهده اين اختلاف الگوي جديدي را پايه گذاري کردند.”نظريه رفتار برنامه ريزي شده “ علاوه بر دو سازه نگرش نسبت به رفتار و هنجارهای ذهنی که در نظريه عمل استدلالی معرفی شد، عامل سومی به نام کنترل درک شده (Perceived Control)را با خوددارد. کنترل درک شده به دو عامل وجود يا فقدان تسهيل کننده ها يا موانع انجام يک رفتار، و ميزان تاثير هر وضعيت در سختی يا آسانی انجام رفتار بستگی دارد.

سازه کنترل درک شده مانند دو سازه نظريه عمل استدلالی، با دو روش قابل اندازه گيري است:

اندازه گيری مستقيم سازه کنترل درک شده: در اين روش، اندازه کلي کنترل درک شده بر روي رفتار، با مقياس هاي معنايي مانند "با خودم است و با خودم نيست" مشخص می شود.

 اندازه گيری غيرمستقيم سازه کنترل درک شده: با اندازه گيری دو بخش مجزای اين سازه، مقدار آن مشخص خواهد شد:

  1. احتمال وجود هر وضعيت کمکي يا تحميلي که با مقياس "احتمال دارد و احتمال ندارد" با استفاده از طيف "احتمال دارد، احتمال ندارد" و تعيين امتياز هفت درجه ای 3- تا 3+ يا 1 تا 7
  2. اثر درک شده هر وضعيت در ايجاد آساني يا سختي انجام رفتار با استفاده از طيف "احتمال دارد و احتمال ندارد" و تعيين امتياز هفت درجه ای 3- تا 3+

پس نظريه رفتار برنامه ريزی شده، فرم تکميل شده ای از نظريه عمل استدلالی است. در اين الگو بايد سه سازه نگرش نسبت به رفتار، هنجارهای ذهنی و کنترل درک شده را اندازه گيری کرد و با بررسی ارتباط اين سازه ها با قصد رفتار، مداخله مناسب طراحی کرد. بايد توجه داشت که وزن هاي نسبي اين سه سازه در جوامع مختلف و رفتارهاي مختلف ممکن است متفاوت باشد.

 

کار گروهی 2

مشکل سلامتی که در کار گروهی قبل تعيين کرديد را در نظر بگيريد.

اگر بخواهيد در طراحی مداخله آموزشي، از يکی از دو الگوی عمل استدلالي يا رفتار برنامه ريزي شده استفاده کنيد، کدام را انتخاب مي کنيد؟ در گروه درباره دلايل انتخاب خود بحث کنيد.

برای تهيه پيش نويس پرسشنامه سنجش سازه های زير چه پرسش هايي را در اين پيش نويس خواهيد آورد؟

  • نگرش نسبت به رفتار (شامل نتايج رفتار و ميزان مطلوبيت نتايج)
  • هنجارهاي ذهني (شامل نظرات گروه های مرجع نسبت به رفتار و اهميت نظرات آنان)
  • کنترل درک شده (شامل شرايط موثر در انجام رفتار و تاثيرات اين شرايط)

 

 

الگوی فرانظريه ای (Transtheoretical Model)

در الگوی فرانظريه ای، فرآيندها و اصولي که در نظريه هاي بزرگ روان شناختی ارائه شده اند با هم ترکيب شده و الگوي جديدي به دست آمده است. دليل نامگذاری آن به “فرانظريه اي” نيز همين امر است. براساس اين الگو که از گروه الگوهای مرحله ای (Stage of Change Models) به شمار می رود، تغيير رفتار يک فرايند مرحله ای است و قرد با گذر از مراحل متوالی در طول زمان تغيير رفتار می دهد. اين ويژگی، برخلاف الگوهای تغيير رفتار پيوسته (Continum Change Models) است که در آنها تغيير رفتار را پديده ای پيوسته و غيرمرحله ای توصيف می کنند. براساس اين الگو، بخش اعظم جمعيت در معرض خطر، آماده تغيير نيستند و در نتيجه به برنامه هاي سنتي تغيير رفتار پاسخ نمي دهند. براي پيشرفت در طول مراحل تغيير رفتار، بايد اصول مشخصی مورد استفاده قرار گيرد.

سازه های الگوی فرانظريه ای عبارتند از:

  1. مراحل تغيير رفتار (Change Stages)
  2. موازنه تصميم گيري(Decision Balance)
  3. خود کارآمدي (Self-Efficacy)
  4. فرآيندهاي تغيير (Processes of Change)

 

مراحل تغيير رفتار (Change Stages)

  1. مرحله پيش انديشه(Precontemplation) : وقتی فرد فرد هيچ قصدي براي تغيير رفتار  خود در طي شش ماه آينده نداشته باشد، او در اين مرحله است.
  2. انديشه(Contemplation) : فردی که قصد دارد که در طي شش ماه آينده، رفتار خود را  تغيير دهد و يا برای مدت 24 ساعت رفتار مورد نظر را در پيش گرفته است، در اين مرحله قرار دارد.
  3. آمادگي(Preparation) : فردی که در اين مرحله است قصد دارد در طي يک ماه آينده رفتار خود را تغيير دهد و در جهت تغيير رفتار گام هايي نيز برداشته است.
  4. عمل(Action) : فردی که رفتار خود را آشکار به صورت تغيير داده است ولی کمتر از شش ماه از اين تغيير گذشته است، در مرحله عمل است.
  5. نگهداري(Maintenance) : وقتی بيش از شش ماه از تغيير رفتار آشکار فرد گذشته باشد، او در اين مرحله قرار دارد.

پرسش از گروه مخاطب می تواند مشخص کند که او در کدام مرحله تغيير رفتاری قرار دارد. شناسايي مرحله تغيير در طراحی مداخله مناسب و به کار گيری فرايند تغيير نقش اساسی دارد.

بعد از مرحله نگهدارنده دو اتفاق محتمل است. يا فرد وارد مرحله پايان (Termination) می شود که در آن شخص اطمينان صددرصد به خود دارد و وسوسه ای برای بازگشت ندارد، و يا به دليل تفوق وسوسه بر خودکارآمدی، عود (Relapse) رخ می دهد. عود در مراحل نگهدارنده يا عمل ممکن است فرد را به هر يک از مراحل آمادگی، انديشه يا پيش انديشه بازگرداند تا برای تغيير مجدد از همان مرحله شروع کند.

قصد رفتار (Behavior Intention) با عبور فرد از مرحله پيش انديشه به سمت انديشه و آمادگی حاصل می شود و رفتار  (Behavior)از مرحله عمل به بعد وجود خواهد داشت.

 

موازنه تصميم گيری (Decision Balance)

تصميم برای تغيير يک رفتار را می توان نتيجه غلبه منافع حاصل از رفتار جديد (Pros) بر نگرانی های حاصل از تغيير (Cons) است. در فردی که تغيير رفتار نمی دهد و در مرحله قبل از تغيير می ماند، نگرانی های تغيير بيشتر از فوايد حاصل از آن است يا فوايد تغيير نکردن در نظر او بيشتر از نگرانی های آن خواهد بود.

اندازه گيری اين سازه با تحليل پاسخ های گروه هدف به پرسش های مرتبط با رفتار مورد نظر که در دو بخش نگرانی ها و منافع طرح شده اند، انجام خواهد شد. اهميت هر آيتم با مقياس پنج قسمتی (اصلا مهم نيست، خيلی مهم نيست، تاحدودی مهم است، خيلی مهم است، بسيار مهم است) سنجيده می شود.

 

خودکارآمدی (Self- Efficacy)

مفهوم خودکارآمدی توسط باندورا مطرح شد که به معنای اطمينان فرد به خود برای انجام موفقيت آميز يک رفتار خاص است. خودکارآمدی با مشخص کردن اطمينان افراد برای اجتناب از رفتار يا موقعيت های مخاطره آميز بدون بازگشت به مرحله غيرسالم يا رفتار مخاطره آميز، مشخص می شود.

در الگوی فرانظريه ای، در هر مرحله تغيير بين ميزان خودکارآمدی و وسوسه (Temptation)ارتباط مشخصی وجود دارد به طوری که در مرحله پيش انديشه، وسوسه در بالاترين سطح خود و خودکارآمدی در سطح پايينی است. به تدريج و با حرکت فرد در طول مراحل، بر ميزان خودکارآمدی افزوده و از ميزان وسوسه کاسته می شود. به اين ترتيب، در مرحله نگهدارنده ميزان خودکارآمدی بالا و ميزان وسوسه پايين خواهد بود.

 

فرايندهاي تغيير (Processes of Change)

فعاليت های آشکار و نهانی که افراد انجام می دهند تا در طی مراحل تغيير پيش بروند، فرايندهای تغيير نام دارند. اين فرايندها راهنماهای سودمندی برای طراحی مداخلات رفتاری در مخاطبان به شمار می روند.

مهمترين فرايندهای تغيير عبارتند از:

1-      افزايش هوشياری (Consciousness Raising): يافتن و يادگيری حقايق، عقايد و نکات جديدي که از تغيير رفتار در فرد حمايت می کنند. افزايش آگاهی درباره علل، عواقب و راه چاره های يک مشکل رفتاری خاص از طريق بسيج های رسانه ای (Media Campaign) ، بازخورد دادن برای وقايع، ارائه تفسير برای رخدادها، مواجهه و يا کتاب درمانی (Bibliotherapy) ، ايجاد شود.

2-      تسکين اغراق آميز (Dramatic Relief): در ابتدا با افزايش احساسات منفي (مانند ترس، اضطراب، نگراني) مرتبط با انجام رفتار غيرسالم همراه است ولی به دنبال آن، و در صورتی که اقدام مناسب انجام شود، کاهش اين احساسات يا تسکين رخ می دهد. از بين تکنيک هايي که می تواند به طور احساسی افراد را به حرکت در طی مراحل تغيير وادار کرد می توان به ايفای نقش (Role Playing)، اندهگين کردن (Grieving)، شهادت فردی (Personal Testimony) و بسيج های رسانه ای اشاره کرد.

3-      ارزيابی مجدد خود (Self Reevaluation): ارزيابی شناختی و عاطفی فرد از خود که در نتيجه انجام رفتار غيرسالم يا و اجتناب از آن ايجاد می شود. شفاف سازی ارزش ها (Values Clarification)، توجه به الگوهای سالم و تصويرسازی (Imagery)، از تکنيک هايي است که در اين فرايند کاربرد دارد.

4-      ارزيابی مجدد محيط (Environmental Reevaluation): ارزيابی شناختی و عاطفی فرد از تاثيرات منفي رفتار غيرسالم يا اثرات مثبت رفتار سالم بر محيط اجتماعی و فيزيکی پيرامون يک فرد، مشخصه اين فرايند است. با کمک مهارت آموزی برای همدلی کردن (Empathy)، مستندسازی (Documentary)، شهادت دادن ها و مداخلات خانوادگی (Family Interventions) می توان اين فرايند را ايجاد کرد.

5-      آزادسازی خود (Self Liberation): باور فرد به اين که می تواند تغيير کند و تعهد به خود برای تغيير رفتار. راه حل های سال نو (New Year’s Resolution)، شهادت در جمع (Public Testimony) و انتخاب های جمعی به جای انتخاب های انفرادی، از جمله تکنيک های تقويت اين فرايند است.

6-      روابط کمک کننده (Helping Relationships): جستجو و دريافت حمايت هاي اجتماعي براي تغيير رفتار در فرد که می تواند شامل مراقبت، اعتماد، آزادی و پذيرش باشد. ايجاد ارتباط نزديک، ائتلاف های درمانی (Therapeutic Alliances) ، تلفن های مشاور، و نظام های رفاقتی(Buddy Systems) می توانند منبع اين حمايت ها باشند.

7-      شرطی شدن متقابل (Counter Conditioning): جايگزين کردن شناخت ها و رفتارهای جايگزين سالم برای رفتارهای غيرسالم. آرام سازی (Relaxation)، تفکر مثبت، حساسيت زدايي، جايگزين های نيکوتين، بيان جملات مثبت از جمله تکنيک های مرتبط با اين فرايند است.

8-      مديريت تقويت (Reinforcement Management): ايجاد پيامدهايي برای حرکت در مسير تغيير که می تواند پاداش برای تغيير رفتار مثبت يا جريمه براي رفتارهای غير سالم باشد. به نظر می رسد اثر پاداش بيشتر از جريمه باشد. تعهد برای انجام، تقويت کننده های آشکار و پنهان، و انگيزه بخش ها (Incentives)، را می توان روش هايي برای افزايش احتمال انجام رفتار مثبت به حساب آورد.

9-      کنترل محرک ها (Stimulus Control): حذف يادآورها يا راهنماهاي انجام رفتار غيرسالم و افزودن راهنماها يا يادآورهاي انجام رفتار سلامت، مشخصه اين فرايند است. اجتناب (Avoidance)، بازسازی محيط (Environment Reengineering)، و تشکيل گروه های خوديار (Self-help Groups)، می توانند از روش های پيشبرد فرد در مسير تغيير رفتار به شمار رود.

10-  آزادسازی اجتماعی (Social Liberation): اين فرايند نياز به افزايش فرصت ها يا جايگزين های اجتماعی برای رفتار غيرسالم دارد تا جامعه به اين درک برسد که هنجارهاي اجتماعي در جهت حمايت از اين تغيير رفتار تغيير کرده است. جلب حمايت همه جانبه (Advocacy)، روش های توانمندسازی (Empowerment)، سياستگزاری مناسب برای افزايش فرصت های ارتقای سلامت، به ويژه برای افرادی که محروم هستند يا تحت ظلم قرار می گيرند. از نمونه های آشنای اين روش ها می توان به ايجاد محل های سيگار آزاد (Smoke Free Zones) ، ارائه سالاد در ناهارخوری های مدارس، و دسترسی آسان به کاندوم، اشاره کرد.

نکته مهم ديگر در استفاده از الگوی فرانظريه ای، تعيين فرايند مناسب برای هر مرحله از تغيير است. به عبارت ديگر، عبور از هر مرحله به مرحله بعد که پيشرفت به سوی تغيير رفتار مورد نظر است، نيازمند استفاده از تکنيک های مناسب هر فرايند خواهد بود. راهنمای زير می تواند برای اين مساله کاربرد داشته باشد:

1-   از مرحله پيش انديشه به انديشه: فرايندهای افزايش آگاهی، تسکين اغراق آميز، ارزيابی مجدد محيط

2-   از مرحله انديشه به آمادگی: ارزيابی مجدد خود

3-   از مرحله آمادگی به عمل: آزادسازی خود

4-   از مرحله عمل به نگهدارنده: شرطی سازی متقابل، روابط کمک کننده، مديريت تقويت، کنترل محرک

توجه: آزادسازی خود به علت ارتباط هسته ای که با تمام مراحل دارد، در اين دسته بندی ذکر نشده است.

 

 

 

 

کار گروهی 3

قرار است برای برخورد با يک مشکل سلامت فرضی، براساس الگوي فرانظريه اي مداخله آموزشي طراحي کنيد. تهيه پيش نويس پرسشنامه سنجش سازه های الگو، گام اول در اين طراحی خواهد بود.

  1. برای تعيين مراحل تغيير در گروه مخاطب خود پرسش هايي طرح کنيد.
  1. پرسش هايي را برای سنجش دو سازه موازنه تصميم گيری و خودکارآمدی طرح کنيد.

در گروه درباره اقداماتی که پس از تکميل پرسشنامه توسط گروه هدف و تحليل نتايج آن لازم است، بحث کنيد.

 

الگوی پرسيد- پروسيد (PRECEDE- PROCEED Model)

اين الگو از جمله الگوهای برنامه ريزی برای تغيير رفتار است که با نام پرسيد (PRECEDE) در سال 1970 به وسيله گرين و  همکارانش معرفي شد. در سال 1991 بخش پروسيد(PROCEED)  به ان اضافه شد و در سال 1999 فرم تکميل شده و نهايي با نام الگوی پرسيد- پروسيد ارائه گرديد.

قسمت پرسيد الگو که بيشتر جنبه های آموزشی را مورد توجه قرار می دهد، از حروف ابتدای کلمات مشخصی تشکيل شده است:

PRECEDE: Predisposing, Reinforcing, Enabling Constructs in Educational Diagnosis and Evaluation

عبارت فوق را می توان چنين ترجمه کرد: "سازه های مساعدکننده، تقويت کننده و قادرکننده در ارزشيابی و تشخيص آموزشی

در قسمت پروسيد، به جنبه های ارتقای سلامت شامل سياست ها، قوانين و سازمان توجه شده است که از حروف ابتدای کلمات زير ساخته شده است:

PROCEED: Policy, Regulatory, and Organizational Constructs in Educational and Environmental Development

اين ترجمه را می توان برای عبارت فوق پيشنهاد کرد: سازه های سياستی، مقرراتی و سازمانی در توسعه محيطی و آموزشی

ويژگی های الگوی پرسيد- پروسيد: اين ويژگی ها را می توان در محورهای زير خلاصه کرد:

  1. در اين الگو به بررسي رابطه عليتي در تحليل يک مشکل سلامت توجه شده است.
  2. چارچوب مشخص براي برنامه ريزي با هدف تغيير رفتار ارائه می کند.
  3. در اين الگو نگاه فرايندی وجود دارد و در آن علاوه بر تعيين وضعيت ورودي(Input)  برنامه، تغييرات و نتايج مورد نظر(Outcome)  و نيز تعيين مسيري كه به بروز اين نتايج منجر می شود، مورد توجه قرار گرفته است.
  4. در اين الگو، بهبود کيفيت زندگی گروه هدف (Improving Quality of Life) به عنوان پيامد نهايي مداخله برنامه ريزی شده، مورد توجه ويژه قرار گرفته است.

الگوی پرسيد پروسيد مانند ساير الگوهای برنامه ريزی دارای مراحل مشخصی است که در طی گسترش دانش و تجربه استفاده از آن تغييراتی کرده است. در سال 2005 گرين و کروتر آخرين نسخه بازبينی شده پرسيد- پروسيد را ارائه کردند که در آن چهار مرحله برنامه ريزی، يک مرحله اجرا و سه مرحله ارزشيابی به ترتيب زير وجود دارد:

  1. ارزيابی اجتماعي (Social Assessment)
  2. ارزيابی اپيدميولوژيک، رفتاری و محيطی(Epidemiological, Behavioral and Environmental Assessment)
  3. ارزيابی آموزشی و اکولوژيک(Educational and Ecological Assessment)
  4. ارزيابی مديريتی و سياستی (Administrative and Policy Assessment)
  5. اجرای برنامه (Implementation)
  6. ارزشيابی فرايند (Process Evaluation)
  7. ارزشيابی اثر (Impact Evaluation)
  8. ارزشيابی پيامد (Outcome Evaluation)

مرحله اول: ارزيابی اجتماعي

در اين مرحله، برنامه ريزان به شناخت جامعه می پردازند و اين کار را با استفاده از روش های مختلف و متعدد جمع آوری داده ها از قبيل مصاحبه با افراد کليدی، بحث گروهی متمرکز با اعضای جامعه هدف، مشاهده و پيمايش (Survey)، انجام می دهند. برای اطلاع از نيازها، خواسته ها و مشکلات و نيز ظرفيت ها، نقاط قوت و منابع گروه هدف، بايد به سراغ اعضای آن جامعه رفت. فرايندی که در طی آن گروه های اجتماعی به شناسايي مشکلات شايع، اهداف، منابع و نيز راهبردهای اجرايي برای رسيدن به اهداف برنامه، به برنامه ريزان کمک می کنند، سازماندهی اجتماعی (Community Organization) نام دارد. در مرحله ارزيابی اجتماعی مشکلاتی که باعث می شود تا کيفيت زندگی اعضای جامعه هدف کاهش يابد، شناسايي می شود تا در مراحل ديگر ارزيابی مورد تحليل قرار گيرد.

 

مرحله دوم: ارزيابی اپيدميولوژيک، رفتاری و محيطی

در اين مرحله، ابتدا با استفاده از مستندات و اطلاعات موجود، مشکلات سلامت جمعيت هدف شناسايي می شوند. با بررسی عوامل موثر در بروز مشکلات سلامت، اين عوامل در دو گروه محيطی و رفتاری قرار می گيرند. عوامل رفتاری، عواملی هستند که با ماهيت رفتاری خود می توانند سبب افزايش رخداد يا شدت يک مشکل سلامت در فرد شوند. عوامل محيطی، عوامل فيزيکی و اجتماعی هستند که خارج از وجود فرد بوده و معمولا فرد بر روی آنها کنترلی ندارد. اين عوامل می توانند بر روی رفتار و پيامدهای آن تاثير بگذارند. به عنوان مثال، وقتی مشکل سلامت يک جامعه تغذيه نامناسب در دانش آموزان تعيين شده باشد، عادات غذايي ناسالم از عوامل رفتاری به شمار می رود ولی در دسترس نبودن غذای سالم در مدرسه يک عامل محيطی است.

با شناسايي کليه عوامل رفتاری و محيطی و اولويت بندی آنها، عوامل رفتاری و محيطی مورد نظر برای مداخله انتخاب می شوند.

 

مرحله سوم: ارزيابی آموزشی و اکولوژيک

در اين مرحله، با تحليل عوامل رفتاری و محيطی انتخاب شده، سه دسته عوامل مرتبط با آنها شامل عوامل مساعدکننده (Predisposing Factors) ، قادرکننده (Enabling Factors) و تقويت کننده (Reinforcing Factors) تعيين می شوند تا به اين ترتيب جهت گيری نهايي مداخله مشخص شود.

عوامل مساعد کننده: مقدمات يک رفتار که منطق و انگيزه انجام آن رفتار را فراهم می کنند. عواملی مانند دانش، نگرش و باورهاي فرد، ترجيحات فردي، مهارت هاي موجود و باورهای خودکارآمدي (Self-efficacy Believes) ، از اين دسته عوامل به شمار می روند.

عوامل قادرکننده: مقدمات يک رفتار يا تغيير محيطی که اجازه می دهد تا انگيزه يک رفتار يا تغيير محيطی تحقق پيدا کند. اين عوامل می توانند به طور مستقيم روی رفتار تاثير بگذارند يا به طور غيرمستقيم و از طريق يک عامل محيطي رفتار را تحت تاثير قرار دهند. مهارت هاي جديد براي تغيير رفتار، برنامه ها، خدمات و منابع مورد نياز براي تحقق پيامدهاي رفتاري و محيطي از اين دسته عوامل هستند.

عوامل تقويت کننده: بعد از انجام يک رفتار حضور دارند و باعث انگيزه مداوم برای تداوم يا تکرار رفتار می شوند. حمايت های اجتماعي، تاثير افراد همسان، افراد مهم و مرجع و تقويت کننده های جايگزين از دسته اين عوامل محسوب می شوند.

 

مرحله چهارم: ارزيابی مديريتی و سياستی

توجه در اين مرحله از مدل معطوف به ابعاد اجرايي و سياستگزاري برنامه خواهد بود و شامل شناسايي منابع در اختيار، موانع و تسهيل کننده های سازمانی، سياست هايي که برای اجرای برنامه و تداوم آن ضروری است، خواهد بود. توجه به سياست ها (مجموعه اهداف و قوانيني که فعاليت هاي يک سازمان را هدايت مي کند)، مقررات (که برای اجراي سياست ها و قوانين تدوين می شوند) و سازماندهی (به معنای گردآوری منابع مورد نياز و هماهنگي لازم برای اجرای برنامه)، اساس اقدامات اين مرحله را تشکيل می دهد.

ممکن است در زمان طراحی برنامه، مستندات مناسبی برای مرحله يا مراحلی از ارزيابی در اختيار برنامه ريزان قرار گرفته باشد. در اين صورت می توان از آن مرحله عبور کرد و وارد مرحله بعدی شد. به عنوان مثال، وجود فهرستی از مشکلات سلامت منطقه که در طی پژوهش های قبلی به دست آمده است و تعيين اولويت ها می تواند ما را از انجام ارزيابی های اجتماعی و اپيدميولوژيک بی نياز سازد.

 

مرحله پنجم: اجرای برنامه

به اين ترتيب، براساس نتايج ارزيابی های مرحله ای، جزييات برنامه مداخله مشخص می شود و برنامه آماده اجرا خواهد شد. با اجرای برنامه مطابق با پروتوکل تدوين شده، برنامه ارتقای سلامت عملياتی می شود.

 

مرحله ششم تا هشتم: ارزشيابی فرايند، اثر و پيامد

در ارزشيابی فرايند، هدف اطمينان از اجرای برنامه براساس طراحی انجام شده و پروتوکل تدوين شده است. در ارزشيابی اثر، تغييرات ايجاد شده در عوامل مساعدکننده، قادرکننده و تقويت کننده و نيز در عوامل رفتاری و محيطی بررسی می شود. در ارزشيابی پيامد، تغييرات مورد انتظار در شاخص های سلامت و کيفيت زندگی اندازه گيری و تحليل می شوند. طراحی و اجرای پژوهش های مناسب برای انجام اين ارزشيابی ها ضروری است.

 

کار گروهی 4

طراحی و اجرای يک مداخله مناسب و اثربخش برای ارتقای کيفيت زندگی دانش آموزان مقطع ابتدايي شهرتان به گروه شما سفارش داده شده است. تصميم شما استفاده از الگوی پرسيد- پروسيد در طراحی اين مداخله است. مراحل چهارگانه ارزيابی مبتنی بر الگو را چگونه انجام می دهيد؟ درباره جزييات آن در گروه خود بحث کنيد.

1-  ارزيابی اجتماعی

2-  ارزيابی اپيدميولوژيک، رفتاري و محيطی

3-  ارزيابی آموزشي

4-  ارزيابی مديريتی و سياستی